محمد يار بن عرب قطغان

319

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

بر بىادبى ما كشيده ، گناه ما را مىبخشيد و خون ما اسيران را از شحنهء قهر و سياست حضرت اعلى درخواست مىكنند ، بعد از اين پاى از جادهء عبوديت فراتر ننهيم . و جناب سلطانى از جريمهء ايشان گذشته ، التفات و عنايات به جماعه ظاهر نمود تا كه در اواخر ماه رجب يوسف‌بى و مردان غازىبى و منصوربى از قلعه بيرون آمدند و به وساطت بعضى از اركان دولت شرف بساطبوس دريافتند و جناب سلطان هريك را كرم رسيده ، به نويد مرحمت حضرت اعلى اميدوار گردانيده ، همراه خود ساخت و داروغه در شاهرخيه گذاشت و به عزم معاودت بازوى عزيمت افراخت . اما مؤمن سلطان بعد از وقوع اين حوادث ، توهم بى جايگاه [ به ] خود را راه داده ، به صوب اوراتپه توجه نمود ، دست‌انداز كرده ، روى به جانب اندگان نهاد و مآل حال عن قريب مذكور خواهد شد . ذكر اين حال بر سبيل اجمال آنكه ، چون بوزه‌خور سلطان از بابا سلطان جدا افتاده روى عزيمت به جانب سيرام نهاد ، نخست سلطان آنجا در سر احوال او كوشيده و ظهور حال او را در نظر مردم پوشيدند . و ( 191 ب ) در آن زمان پوشيده و پنهان مجلس‌ها مىساختند و به طريق مشورت و شيوهء كنكاش و مصلحت مىپرداختند . و در هر مجلس بوزه‌خور سلطان مىگفت كه احسن آن است كه شاهم‌بى را كه از اعاظم اركان دولت آن حضرت است از پاى دراندازيم و به جمعيت تمام عزيمت اخسى نماييم ، يمكن كه به ولىنعمت خود كه خيال رفتن آنجا داشت جمع آييم و از اين تفرقه و پريشانى برآييم . و والدهء سلطان را هرگاه بر حديث بوزه‌خور سلطان و اتفاق اولاد خويش اطلاع شدى ، به هدايت ملهم غيبى و بشارت لاريبى فرزندان را عنايت كرده ، گفتى كه از اين اتفاق بجز ملال خاطر نخواهد ديد و از اين خيال ثمره‌اى غير بار دل نخواهد رسيد . زينهار به شهر نه درآييد و قصد شاهم‌بى كرده پيش از اين به روى آن حضرت تير نيندازيد . چه قصد دوست مىكنى به قول حسود * مكن مكن كه پشيمان شوى ندارد سود عاقبت بر سر تقدير و توجه خاطر خطير شهريارى جهانگير از كارخانهء غيب صورت روى نمود كه مثال آن در آيينه گيتى نمود و آنچنان است كه بوزه‌خور « 1 » سلطان با آنكه از

--> ( 1 ) . س : بوزه‌خوار